کلمه: یکی از شهدای جنبش سبز که کمتر از او صحبت شده است کاوه است. کاوه سبز علی پور . بعضی جاها از کاوه با اسم سجاد سبز علی پور هم یاد شده است .اما اسم واقعی این شهید کاوه است . کاوه ۲۴ ساله یکی دیگر از شهدای جنبش سبز است که در روز ۳۰ خردادماه و در درگیری مسجد لولاگر به خاطر اصابت گلوله به سرش به شهادت رسید.

به گزارش سایت رای ما کجاست،کمتر کسی حتی توانسته بر سر مزار کاوه هم حاضر شود چون او نه در تهران که در زادگاهش شهر رشت به خاک سپرده شده است پدر کاوه سرایدار یک ساختمان پزشکی در تهران است. جایی درست در مرکز شهر تهران که شاید همه ما بارها و بارها از کنارش بی تفاوت گذشته ایم .اما نمی دانیم که در دل این واحد سرایداری کوچک که خانه آرزوهای کاوه بوده چه دردی نهفته است هنوز ماهها پس از رفتن کاوه مادرش نمی تواند این واقعه دردناک را باور کند .

مادر کاوه که هنوز بغض یک لحظه رهایش نکرده می گوید :« هیچ وقت باورم نمی شد که پسرم آن روز از خانه برود و دیگر هرگز به منزل بازنگرد. اگر می دانستم حتما مانع رفتنش می شدم . کاوه و خانواده ما هیچ وقت آدمهای سیاسی نبوده ایم . او فقط از سر کنجکاوی و اینکه می خواست بداند رای اش کجاست به خیابان رفت و هیچ وقت هم باز نگشت »

هق هق های مادر پایانی ندارد . او فقط دردهایش را با خدایش در میان می گذارد «:به هیچ مرجعی شکایت نکردم چون می دانم فریاد رسی نیست و دیگر فرزندم هرگز با هیچ شکایتی به این جهان باز نمی گردد .اما دایم با خدایم گفت و گو می کنم و از او می خواهم عاملان این کار را به مجازات برساند .»

مادر کاوه این روزها و روزهای پس از شهادت پسرش هرگز از سجاده اش جدا نشده است. دخترانش می گویند تنها کارش راز و نیاز با خدایش است چون معتقد است هیچ چیز و هیچ کس نمی تواند فرزند از دست رفته اش را به او بازگرداند .

کاوه روز ۳۰ خرداد مثل همیشه عازم محل کارش بود . او در صدا و سیما کار می کرد. آن روزبعد از ظهر از خانه خارج شد که بعد از تظاهرات به محل کارش برود .او هرگز به محل کارش نرسید و شب جنازه اش را به خانواده اش تحویل دادند.

مادرش بارها این جمله رازیر لب زمزمه می کند «: نمی دانستم این بیرون رفتن بازگشتی ندارد و گرنه مانع اش می شدم.»

دو خواهر کاوه هم هنوز نمی توانند از دست دادن او را باور کنند در گوشه ای از اتاق کوچک شان عکسی از کاوه را گذاشته اند و دور تا دورش چنین نوشته اند «: بشکند دست کسانی که با آتش گلوله تو را از ما گرفتند نمی توانیم هر گز آنها را ببخشیم .»

مادر به این نوشته ها اشاره می کند «: کار دخترانم است که هرگز نتوانسته اند از دست دادن برادرشان را یک لحظه نیز از یاد ببرند .این غم هرگز از ما دور نخواهد شد »

اشک می ریزد و می گوید « : باور کنید کاوه پسر خیلی پاک و خوبی بود اصلا هیچ گناهی نداشت این حرفها را برای این نمی گویم که او پسرم بوده است این پسر واقعا هیچ گناهی نداشت .»

او روزهای نزدیک انتخابات را هم به یاد می آورد روزهایی که کاوه و دو دخترش مچ بند سبز می بستند و شور و حال وصف ناپذیری داشتند .:«این بچه ها اصلا سیاسی نبودند نمی دانم چرا این اتفاقات به این سرعت رخ داد و این بلا بر سر ما آمد در لحظه لحظه مناجات هایم با خدا آنهایی که پسرم را فقط برای کنجکاوی و شرکت در یک تجمع از بین بردند نفرین می کنم و مطمئنم که روزی آه مادرانه ام آنها را خواهد گرفت .»

مادر کاوه و خواهرانش به زحمت درباره برادر از دست رفته شان سخن می گویند انگار که هر کلام برایشان بار سنگینی است .بار سنگین از دست دادن پسری که جز حق و حقیقت خواسته ای نداشت .مادر خیلی زود به سجاده اش باز می گردد چرا که هیچ پناهگاه دیگری برای خود نمی بیند . او راز و نیاز می کند و تنها از خدا برای ظلمی که بر او رفته کمک می خواهد.