ما در 25 بهمن ثابت کردیم که بی شماریم ،از همان دقایق اولیه قرار سبزمان هر کسی که به خیابان مطهری می آمد ،شوقی عجیب او را فرا می گرفت ،سراسر مطهری پر بود از افرادی که تنها منتظر یک جرقه بودند برای به هم پیوستن .با کمی دقت می شد نماد سبز را هر طرفی دید ،امروز از هر قشری در میان ما بود ،دانشجو ،دانش آموز ، مادران و پداران ،خانم های محجبه ای که با شال سبز آمده یا فرزند کوچک خود را لباس سبز پوشانده بودند.
و آن طرف نیروهای پرشمار نظامی که بدون لباس رسمی در خیابان، کوچه ها، روی موتور ،داخل اتومبیل های تازه شان و مساجد حضور داشتند.خیلی از آنها هیچ وقت به تو نگاه نمی کنند و اگر مستقیم در چشم های شان نگاه کنی سر به زیر می اندازند.آخر می دانند منفور ملتند ،میدانند که دیکتاتوری رفتنی ست ،می دانند که زمستان میرود و سیاهی به زغال می ماند …
ترس دیکتاتورها امروز به اوج خود رسیده بود ، اینبار با تمام قوا آمده بودند، هر چه داشتند رو کردند اما باز هم مواقعی که جمع میشدند و شعار می دادند در مقابل جمع هزاران نفری ما در خیابان مطهری ناچیز بودند.
ما امروز فقط برای نشان دادن اینکه هستیم آمده بودیم و نه تشکیل یک تجمع ،اما شوق بسیار به هم پیوستن مان ما را به هم رساند و در ساعت 4 می رفتیم تا تجمعی آرام را تشکیل دهیم که دیکتاتورها با حمله به ما مانع آن شدند ….
اما ما دوباره سبز میشویم ……