این مطلب مفید از وبلاگ آرش بهمنی که از وبلاگ نویسان و روزنامه نگاران خوب گیلانی هستند برداشت شده است که مطالعه آن را به دوستان و فعالان عزیز پیشنهاد میکنم

۱- جنبش سبز را بسیاری جنبش طبقه متوسط مدرن نامیده‌اند. آیا این تلقی درست است؟ از نظر من بلی. این جنبش چه از نظر مطالبات و چه از نظر قشری که تاکنون تحت تاثیر قرار داده است و همچنین قشر هدف، جنبش طبقه متوسط مدرن جامعه ایران است. – بی آن‌که وارد بحث وجود/عدم وجود طبقات یا اجتماعی شدن آن‌ها در ایران شویم- .
۲- پوپر می‌گفت وظیفه روشنفکران کاستن از درد و رنج‌های یک جامعه است. با کاربست این تعریف، می‌توانیم بگوییم که جنبش سبز اساسن مبازه می‌کند تا زندگی بهتری برای همه ایرانیان بسازد یا حداقل از درد و رنج آن‌ها بکاهد. زندگی بهتر بلاشک مطالبه همه آدمیان است. اگر این‌گونه است، چرا آنانی که از نظر اقتصادی وضعیت ضعیفی دارند، با جنبش سبز همراه نشده‌اند؟ – با مسامحه «وضعیت ضعیف از نظر اقتصادی» را می‌توانیم تعبیر به طبقه کارگر/قشر مستضعف کنیم – .
۳- به گمان‌ام محمدرضا خاتمی (مصطفا تاج‌زاده؟) بود که پس از شکست دکتر معین در انتخابات سال ۸۴، گفته بود مشکل اصلی ما این بود که قادر نبودیم دموکراسی و آزادی را برای مردم ترجمه کنیم. برای رسیدن به وضع اقتصادی بهتر نیاز است که ساز و کار روابط مالی شفاف باشد. برای شفاف بودن این این ساز و کارها و افشای سواستفاده‌ها نیاز به مطبوعات آزاد است و احزاب قدرت‌مند و شرط داشتن آن‌ها نیز حکومتی دموکرات است و قوه قضاییه‌ای مستقل. نتیجه آن که راه خوشبختی اقتصادی از خوشبختی سیاسی می‌گذرد.
مشکل جنبش سبز این است که هنوز نتوانسته مطالبات خود را به زبان عامیانه ترجمه کند. برای فردی که اجاره ماهیانه منزل‌اش عقب افتاده و خانواده گرسنه‌ای در منزل دارد، مطالبه رای یا آزادی در درجه اول اهمیت قرار ندارد. (رجوع کید به هرم مازلو)
در انتخابات ریاست‌جمهوری با وجود همه تبلیغات و اطلاع رسانی‌ها، پرطرفدارترین برگه انتخابی، همانی بود که درباره کمک‌‌های اقتصادی دولت نهم به غزه و لبنان آماری را ارایه می‌کرد. بی‌اغراق بیش از ۱۰۰هزار از آن برگه در شهر رشت پخش شد و تاثیر فراوانی هم داشت.
۴- نگاه بسیاری از اعضای جنبش سبز – از جمله شخص من – نگاهی متفرعانه و از بالاست به مطالبات کارگران، زنان، هم‌جنس‌گرایان، اقلیت‌های قومی، اقلیت‌های مذهبی و … چیزی مشابه همان نژادپرستی مخفی در ایرانیان. تا زمانی که نیازهای کارگران – همان قشر ضعیف – را درک نکنیم و آن‌ها را به عنوان مطالبات درجه چندمی نگاه کنیم، اوضاع از این بهتر نمی‌شود. نیاز جنبش سبز آن نیست که افرادی را برای کارگری به کارخانه‌ها بفرستد. بلکه نیاز است که راه حل مشکلات اقتصادی مردم به زبان ساده‌ای بیان شود.



5- جنبش سبز تاکنون گام موثری برای ارتباط با کارگران برنداشته است. اگر از پیام تصویری میرحسین موسوی برای کارگران و معلمان در سال گذشته بگذریم، آن‌چه تاکنون اتفاق افتاده است، چیزی نبوده جز دعوت‌های بی‌ثمر برای جذب کارگران در جنبش سبز. اتفاقی که البته هرگز نیفتاده است. همان‌طور که پیش از این گفتم یکی از مشکلات اصلی این است که جنبش سبز نتوانسته میان مطالبات خود و مطالبات کارگران، هم‌پوشانی ایجاد کند یا مطالبات خود را به زبان کارگران بیان کند.
6- برای بررسی عدم حضور کارگران در جنبش سبز البته نمی‌توان تنها یک‌طرفه جنبش سبز را مقصر دانست. کودتاگران مستقر با اجرای طرح هدف‌مندی یارانه‌ها، گام موثری برای خاموش نگاه داشتن اقشار فرودست جامعه برداشته است. آن‌چه اکنون وجود دارد احساس نارضایتی است که البته کمتر تبدیل به کنشی برای ابراز آن تبدیل می‌شود. ایجاد شایعاتی چون «اگر در اعتراض‌ها بازداشت یا شناسایی شویم، همین باریکه آب هم قطع می‌شود» تبدیل به ابزاری برای خاموش نگاه داشتن این قشر شده است. از سوی دیگر تجربه نشان داده است که این وضعیت نیز، دیر یا زود برای مردم تبدیل به عادت خواهد شد.
7- خطر دیگری که جنبش دموکراسی‌خواهی ایران را تهدید می‌کند، ناشی از فوران خشم عمومی نسبت به خراب شدن وضعیت اقتصادی است. گرچه شرایط فعلی می‌تواند از سویی باعث انفعال شود، اما از دیگر سو نمی‌توان خطر خشم عمومی از بحران اقتصادی را در نظر نگرفت. حذف یارانه‌ها، تحریم‌های رو به گسترش شورای امنیت، نرخ پایین رشد اقتصادی، افزایش بیکاری و … همه و همه از جمله عواملی است که می‌تواند باعث انفجار خشم اقشار فرودست شود. شورش این قشر البته شورشی کور خواهد بود بدون آن‌که مطالبه خاصی در نظر داشته باشد – برای نمونه می‌توان به شورش‌های دهه ۷۰ در اسلام‌شهر و قزوین اشاره کرد – . حضور در خیابان‌ها و تخریب و اعمال خشونت و … راهی مناسب خواهد بود برای حاکمیت که با استفاده از ابزار سرکوب نه تنها چنین شورشی را به راحتی سرکوب کند – و در نتیجه موج انفعالی بیش از پیش را به وجود آورد – بلکه به همین بهانه تلاش کند تا حد ممکن باقی‌مانده‌های جنبش سبز را نیز از موج سرکوب خویش بی‌نصیب نگذارد.
8- با توجه به مباحث پیش گفته شده جنبش سبز «مجبور» است راهی برای ارتباط با اقشار فرودست بیابد. از سویی پیروزی در مبارزه علیه استبداد بی یاری اقشار فرودست امکان‌پذیر نخواهد بود و از سوی دیگر بی‌توجهی – یا ناتوانی در ایجاد ارتباط – با فرودستان می‌تواند شورشی کور را ایجاد کند که دودش به چشم جنبش سبز هم خواهد رفت.

وبلاگ آرش بهمنی : http://arashbahmani61.blogspot.com