نسیم الهی
رامین پرچمی؛ از “در پناه تو” تا “در زندان اوین”
وقتی هنر با خواسته های مردم گره می خورد، هنرمندش هم مجرم می شود

در کمتر از دو هفته امضای رامین پرچمی، هنرمند و بازیگر سینما در پای دو بیانیه آمده است. در اولین بیانیه انتقاد است از وضعیت پزشکی و بهداشتی زندانها و هشدار نسبت به سلامت زندانیان در بند و اینکه همان طور که انتظار می‌رود وضعیت درمانی پزشکی در داخل بهداری زندان اوین، بسیار نا‌مناسب و فاقد بسیاری از متخصصان است و حتی برای در مان‌های بسیار ساده سر پایی مانند شکستگی‌ها، آزمایش‌ها و… نیز گاهی می‌بایست هفته هاو ماه‌ها انتظار بکشد و در دومین بیاینه رامین همپای دیگر زندانیان به حمایت از زندانیان رجایی شهر و اعتصاب غذای آنان به نقض حقوق اساسی زندانیان معترض است.



همه گفته اند که جنبش سبز فراگیر است و گسترده اما شاید برای درک گستردگی این جنبش باید مهمان اوین شوی تا بببینی رامین پرچمی را که کنار کارگری از لرستان، دبیرکل حزبی پرسابقه، استادی دانشگاه، فروشنده ای ساده، دانشجویی از پاوه، موسیقیدانی برجسته، پدر پیر، پسری جوان …. و این معجزه یک حرکت مردمی است که اینچنین گلچین می کند و همه را کنار هم جا می دهد تا معلوم شود که جنبش سبز»آرمان» همه این مردم از هر قشر و طبقه ای است. هنرمند و دانشمند. سیاسی و حقوق بشری. زن و مرد. پیر و جوان. در اوین و رجایی شهر و بهبهان و کارون اهواز و قرچک ورامین و ….هر زندانی نمایندگی یک گروه از مردمی را بعهده دارد که در یک برش از تاریخ، هم صدا و همراه یک خواسته را فریاد کرده اند: » رای من کجاست؟»

نزدیک دوسال است که از انتخابات مهندسی شده ریاست جمهوری می گذرد، اما هنوز هر روز خبری هست از حبس و بازداشت و گویی تمامی ندارد. این نماد آگاهی مردم است که «گزیده چون جان» می رود و همه جا را در بر گیرد و سبزی را بر همه جا بگستراند. از شمال تا جنوب. از شرق تا غرب.

رامین که در بحبوحه اعتراضات مردمی درگیر از دست دادن پدر و مادر خود در حادثه ای تلخ بود، بیست و پنج بهمن ماه خود را به موج سبز رساند که نشان دهد این جنبش زنده است و لاحقون خود را می رسانند که از سابقونش عقب نمانند.

رامین که به اوین می رود، بندیان را روحیه ای می دهد که با وجود همه آنچه گفته اند که » تمام شد» و » مرد»، این جنبش آنقدر زنده است که هنرمندش هنوز در خیابان است و «رای» ش را فریاد می زند.

بند 350 اوین برای رامین هم شده افتخاری و نقطه عطفی در سه دهه زندگیش. وقتی در ملاقات کابینی با خویشانش، هیچ نشانی از غم بر چهره ندارد و با روحیه و نشاط می گوید: «هنرمند باید همراه مردم باشد وبا دردهای مردم زندگی کند.»

او هم آمده تا در این واپسین، از کلاس درس تاریخ جنبش سبز عقب نماند و درسهای خود را بیاموزد تا بتواند با هنر خود تجسم واقعی آنچه باشد که در جامعه می گذرد.

همه کسانی که رامین را بیاد می آورند از اولین حضور وی در سریال تلویزیونی » در پناه تو» تا بیست و پنج بهمن ماه سال گذشته، او را هنرمندی جوان و بااستعداد می دانستند و گمانشان نبود که روزی این هنرمند جوان هم مهمان بند 350 زندان اوین شود و جرمش مثل دیگر ساکنان اوین از قبل مشخص باشد » اقدام علیه امنیت ملی» و » اخلال در نظم عمومی».

ولی وقتی هنر با خواسته های مردم گره می خورد، هنرمندش هم مجرم می شود مثل همه دیگر اعضای جامعه و دربند می شود همانند همه دربندیان.

این هنرمند را فروردین ۹۰وقتی به دادگاه انقلاب تهران برده بودند، دستبد بر دستانش زده بودند و ظاهری نه چندان مناسب، تا بداند چگونه است نظامی که مدعی حاکمیت جهانی است، چه ترسی دارد از یک هنرمندی که تمام سرمایه اش، نقش آفرینی است. دستانش را بسته بودند تا حقارت و ترس خود را به نمایش گذارند در برابر کسی که حتی وقتی «دربند» آنهاست برایشان خطر آفرین است. جرمش را «اقدام علیه امنیت ملی» تعریف کرده بودند تا ثابت شود هیچ فرقی بین آحاد جامعه در جنبش سبز نیست. از هر نقطه ای از ایران بزرگ که باشی، از هر طایفه ای، نژادی، مذهبی، مرامی، …. چون «رای» ت را خواسته ای و پرسشگر بوده ای، مجرمی. چرا علیه امینت ملی؟ چون » ملیتی» که اینان در حلقه تنگ خود تعریف کرده اند، هر عملی که انجام شود از سوی هر شهروندی، لرزه بر اندامشان می اندازد و «امنیت» در سایه » زور» شان را تهدید می کند.

رامین تو در این کوتاه مدت خوب آموختی و درست بیانیه نوشتی که «زمان می گذرد و هر لحظه نظام جمهوری اسلامی قدمی در راستای فاصله گرفتن از باورهای حقوق بشری برداشته و مکرراً اثبات می کند که به هیچ وجه قصد عبرت گرفتن از گذشته خویش را ندارد.»

اینان قصد ندارند از از گذشته خود عبرت بگیرند. اما زمان را کرده اند کلاسی پرتجربه برای آیندگان. ملت است که از آن درس می گیرد. درس اتحاد و همبستگی. صبوری و ایستادگی. مقاومت و استقامت. اینان هر روز که می گذرد فاصله می گیرند از همه آنچه که باور انسانی است و هر روز که می گذرد، این مردمند که به هم نزدیک می شوند با آرمانی مشترک و امید به فردایی روشن.

دست نوشته ات از اوین تنها یک بیت شعر بود که گویا همه چیز است:

ما دلیرانه به تاریکی شب تاخته ایم

طرح نابودی شب تا سحر انداخته ایم

منبع: جرس